تبلیغات
سینمامحو - مطالب نقد ایرانی
 
درباره وبلاگ


نقدهای خود بر فیلمهای ایرانی و خارجی را برایمان بفرستید تا در همین وبلاگ با نام خودتان و در صورت تمایل عكستان انتشار یابد

وبلاگ با 36 زبان مختلف دنیا در اختیار شما می باشد جهت استفاده از هر زبان با كلیك بر روی پرچم آن در بالای صفحه وبلاگ به زبان مورد نظر تغییر خواهد كرد


مدیر وبلاگ : محمد حسین ورشوساز
مطالب اخیر
نظرسنجی
اصلیترین مشکل سینمای ایران به نظر شما چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ثبت در لینک دایرکتوری ایران.

سینمامحو
جدیدترین مطالب و عكسها از سینمای ایران و جهان





بغض فیلم جزئیات است. به‌شدت ‏به مشارکت ذهن مخاطب برای ‏آفرینش معنا و کلیت نیاز دارد. ‏

فیلم حرف‌های گنده نمی‌زند و ‏خوشبختانه فیلمساز به‌دنبال ادا و ‏اطوار و روشنفکربازی نیست. در کل ‏فیلم سه شخصیت داریم که در ‏قاب نشان داده می‌شوند.‏

شخصیت‌ها به‌درستی از آب ‏درآمده‌اند و درست شکل گرفته‌اند. ‏دو شخصیت اصلی حامد (بابک ‏حمیدیان) و ژاله(باران کوثری) دو ‏فرد و دو هویت مجزایند اما شبیه ‏به هم، هر دو پارانویید و متوهم، ‏معتادند و همسن. هر دو گذشته‌ای ‏را فراموش می‌کنند و پرسوناژی ‏اکسید شده‌اند در جوانی. هر دو ‏رادیکال و افراطی در عین حال ‏منفعل و مسئولیت‌ناپذیر، متعهد به ‏چیزی نیستند و پای هیچ‌چیز ‏نمی‌ایستند.‏

خط اصلی داستان، حامد و ژاله دو ‏جوان مهاجر در ترکیه‌اند که ‏هر‌کدامشان از شرایط موجود ‏رضایتی ندارند و به‌دنبال تغییر ‏وضعیت اما زمانه ظاهرا هیچ طرح ‏و برنامه درست و حسابی را جلوی ‏پایشان نمی‌گذارد.

مهم‌ترین ایراد فیلم فرم فیلم است. ‏ بازی با فرم ‏بیش از حد است. تورج اصلانی ‏فیلمبردار خوبی است و در این فیلم ‏بار دیگر مهارتش را در کار با ‏دوربین اس‌ال‌آر به رخ می‌کشد. اما ‏دوربین روی دست ابتدای فیلم ‏خوب نیست. فلو فوکوس‌ها معنی ‏نمی‌دهد. دوربین روی دست در ‏فلاش‌بک‌ها خوب است و متناسب با ‏داستان آشفته‌اش به شکل‌گیری ‏شخصیت‌های آشفته‌ترش کمک ‏می‌کند اما در زمان حال خصوصا ‏در نیمه اول فیلم حرکت ‏دوربین(پن و تیلت‌های سریع) ‏زیادی است و به فیلم آسیب ‏می‌رساند؛ فیلم نیازی به آن ‏نداشت. تکان‌ها عصبی‌کننده و ‏استرسی الکی به مخاطب وارد ‏می‌کند و بحران نمی‌آفریند و اگر ‏کمتر بود بغض حتما فیلم بهتری ‏بود. بغض فیلم نمای درشت و ‏متوسط درشت است.

کات‌های ‏زیاد اکستریم کلوزآپ‌ها و ‏اینسرت‌ها از موتیف‌های ‏فیلمبرداری است. کادر‌ها اکثرا ‏خوب بسته شده‌اند و بر رویشان ‏فکر شده مثل نمایی که روی عرشه ‏کشتی ژاله روی صندلی نشسته و ‏حامد به دور او می‌چرخد قاب به ‏شکل قلب بسته شده است و دلالت ‏معنایی‌اش عشق است. البته در ‏نماهایی مثل پایین آمدن حامد از ‏پله‌ها قاب به سبک از نفس افتاده ‏گدار کج بسته شده که بد است و ‏از کار بیرون می‌زند؛ آن کجا و این ‏کجا؟ در اینجا اگر دلالت معنایی ‏بر به محاق رفتن و فرو رفتن ‏شخصیت اول است باید گفت که ‏خیلی باسمه ای‌ شده و از آکسسوار ‏فراتر نمی‌رود. فیلم به این زرق و ‏برق‌ها احتیاجی نداشت و در ‏نماهایی از این دست فیلم حرف ‏گنده‌تر از محتوایش می‌زند بدون ‏آنکه محتوا این اجازه را به آن ‏بدهد.‏

کنتراست بین سکون و آرامش و ‏مرور شادی‌ها و خوشی‌های حامد و ‏ژاله در فلاش‌بک و اضطراب، ‏استرس، فرار و عصبیت آنها در ‏زمان حال که دائما فیلم را در حال ‏و گذشته روایت می‌کند به فیلم ‏کمک می‌کند. و کاش بازی با فرم ‏در همین حد باقی می‌ماند. ‏

عمق میدان پایین، سوبژکتیویته ‏پرسوناژها را عریان می‌کند. ‏دکوپاژها اکثرا خوب بود. زوایای ‏پایین (زاویه پایینی از حامد ‏نشسته روی نیمکت منتظر ژاله که ‏ناگهان متوهم می‌شود) و زوایای ‏بالا (حامد در فرودگاه در حال نگاه ‏کردن به تابلوی پروازاست که ‏متوهم می‌شود و ما در ذهن او ‏صدای مهماندار را با صدای ژاله ‏می‌شنویم)خوب و معنی دار است.‏

موسیقی در ایجاد فضا خوب به‌کار ‏گرفته شده. کنتراست بین درونیات ‏سوژه با مکانی که در آن قرار دارد ‏با موسیقی‌هایی که در حال پخش ‏است خوب نشان داده می‌شود. ‏میزانسن‌ها خصوصا در فلاش‌بک‌ها ‏خوب و درست است (روی عرشه ‏کشتی یا در علفزار و نماهای کنار ‏ساحل) و کمک می‌کند به ‏شکل‌گیری شخصیت‌ها. بازی‌ها به ‏اندازه و کنترل شده است. بابک ‏حمیدیان بازیگر خوب و توانایی‌است ‏و به‌خوبی از پس نقش بر می‌آید و ‏باران کوثری برخلاف فیلم ‏قبلی‌اش اینجا نقشش را به‌خوبی ‏ایفا می‌کند و از نقش بیرون ‏نمی‌زند و فراتر نمی‌رود. بازی و ‏تأکید بر اشیا گرچه زیاد نیست اما ‏همان‌ها که در کادر نشان داده ‏شده درست و خوب است مثل ‏تأکید بر دوربین در مغازه عموی ‏حامد و در خیابان و یا بازی با ‏فندک و یا گردنبند حامد.‏ انتخاب لوکیشن در استانبول، ‏انتخابی متناسب با محتواست، دو سه لانگ شاتی (لانگ شات از ‏استانبول) که به‌عنوان فضای تهی ‏استفاده می‌شود درست و بجا بود.‏

اساس سینما روایت داستان و معلق ‏نگه‌داشتن مخاطب است. بغض در ‏انجام آن تا حدی موفق است. در ‏روایت قصه‌اش تعلیق را در حد ‏خوب نگه می‌دارد مثلا توهم‌های ‏ذهنی حامد به‌خوبی نشان داده ‏می‌شود گویی که ناگهان مخاطب ‏را غافلگیر می‌کند مثلا آنجایی که ‏حامد دوباره مواد مصرف می‌کند و ‏روی پل نشسته است ناگهان ‏تماشاگر می‌بیند که دارد با ژاله ‏تلفنی حرف می‌زند و او را تهدید ‏می‌کند (بعد از مدت‌ها پارانویا و ‏دنبال ژاله گشتن) به مخاطب ‏شوک وارد می‌کند اما در نمای ‏بعد متوجه می‌شویم که در ذهن ‏حامد بوده‌ایم. ‏ فیلم حرف‌هایش را به‌خوبی ‏نگه‌می‌دارد و به‌موقع می‌زند. داستان ‏عموی حامد (مهران احمدی)و ‏شخصیت بدش به‌خوبی در دو ‏موقعیت ترسیم می‌شود. یک ‏زمانی که برای ایجاد سوءظن در ‏حامد نسبت به ژاله می‌گوید: ‏‏«عطرتو عوض کردی دفعه قبل ‏بوی دیگه‌ای می‌دادی». و دوم ‏آنجایی که از پشت به ژاله لگد ‏می‌زند. قصه ژاله هم که به‌‌خوبی ‏در آخر فیلم گنجانده شده، معمای ‏فیلم را بر مخاطبش عیان می‌کند؛ تنها ‏جایی که مخاطب از شخصیت ‏اصلی فیلم بیشتر می‌داند.‏

در آخر، بغض فیلم کوچک و ‏متوسطی است. با اغماض و ‏فیلم‌اولی بودن می‌توان حتی ‏به‌عنوان فیلمی خوب قلمدادش ‏کرد. بغض سروصدا نکرد. آهسته ‏به اکران آمد و احتمالا آهسته هم ‏می‌رود. بغض آکنده است از ‏لمحه‌ها، همانند نگاه و ‏رفتار فرزندان دهه ۶۰.‏

منبع: همشهری آنلاین





نوع مطلب : نقد ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 20 آبان 1391 :: نویسنده : محمد حسین ورشوساز
نظرات ()

در فیلم یکی می‌خواد باهات حرف بزنه پاسخ این پرسش که آیا لیلا(آنا نعمتی) با اهدای اعضای بدن تنها فرزندش (یاسمن) موافقت کرده است یا نه، عقربه نشانگر شدت یا ضعف نقطه اوج دراماتیک داستان نیز به شمار می‌آید.

 پس از اینکه در اوایل فیلم به لیلا پیشنهاد داده می‌شود که اعضای بدن دخترش را- که دچار مرگ مغزی شده - اهدا کند، ما پاسخ او را نمی‌بینیم یا نمی‌شنویم ولی بلافاصله با سفر او برای پیداکردن پدر یاسمن ، همان شوهر سابقش(شهاب حسینی) ، روبه‌رو می‌شویم. پرهیز از آشکارکردن مستقیم تصمیم او تا اندازه‌ای این حدس را قوت می‌بخشد که شاید لیلا به سببی جز موافقت با اهدای عضو سفر کرده است. با این حال معتقدم در پیرنگ فعلی این احتمال بسیار ضعیف به‌نظر می‌رسد و مخاطب مسافرت مادر یاسمن رابیشتر به نشانۀ موافقت وی می‌گیرد. می‌توانیم یک‌بار به سرعت علامت‌های مستقیم و غیرمستقیم دلالت‌گر بر تصمیم لیلا را بررسی کنیم.

پیش از مرگ یاسمن، مادر با دختر با خشونت رفتار کرده و از سوی او نیز به استبداد عاطفی محکوم شده است. لیلا هیچ‌گاه به دختر یا پدرش اجازه نداده است که با یکدیگر دیدار کنند. یاسمن آرزو داشته که پدرش را ببیند و باز به مادرش اصرار می‌کرده که با علیرضا(حمیدرضا پگاه) ازدواج کند. پس از تقاضای اهدای عضو جست وجوی بی‌درنگ لیلا آغاز می‌شود. فوری بودن حرکت مادر این گمانه زنی را ولو به اشتباه قوت می‌بخشد که او اهدای عضو را پذیرفته است. لیلا در گفت‌وگوها با مادر(شهین تسلیمی) و زن مصطفی(یکتا ناصر) چندباری به محدودیت یک هفته‌ای مهلت اشاره می‌کند(نشانۀ دیگر براحتمال موافقت لیلا با اهدا) اما در صحبت‌هایی نیز گفته می‌شود که می‌خواهد پدر دخترش پیش از مرگ قطعی‌اش آخرین بار او را ببیند. انگار انگیزه او بیشتر جبران تقصیرش در محروم کردن یاسمن از دیدار پدر است.

فیلمنامه نویسان (هادی، دولتخانی)با این شگرد و نیز تمهید پنهان کردن پاسخ مستقیم لیلا به اهدای عضو ، خواسته‌اند از تأکید بر احتمال موافقت لیلا با پیوند اعضا بپرهیزند، اما مشکل آنجاست که لحن تأثیرگذار(والبته سانتی مانتال) پیشنهاددهنده پیوند اعضا چهره مغلوب و پذیرای لیلا در هنگام شنیدن سخنان او و نیز سفر بی‌درنگش برای یافتن مصطفی قرینه‌هایی بسیار قوی بر پذیرش پیوند اعضا تلقی می‌شود. حالا اگر فرض پذیرفتن را در ذهن مخاطب نزدیک به حقیقت بدانیم، علت کم‌تأثیر و قابل پیش‌بینی بودن نقطۀ اوج دراماتیک «یکی می‌خواد. . .» آشکار می‌شود. در واقع لیلا در همان آغاز چنان بخشش بزرگی انجام داده است که گذشت پایانی‌اش در دادن بدهی مصطفی- به مثابۀ نقطۀ اوج- دیگر چندان جلوه و تأثیری ندارد. اگر مادری بلافاصله پس از مرگ دختر نوجوانش که: 1) عاشق اوست، 2) به‌خاطر وی با هیچ‌کس ازدواج نکرده و نمی‌کند، 3) مهم‌ترین و بلکه تنها دارایی معنوی‌اش به شمار می‌آید و 4) درباره‌اش احساس گناه شدید دارد بلکه بتواند به تکه‌تکه‌شدن جسمش- که استعارۀ روح اوست- رضایت بدهد(گرچه اهدای عضو اقدامی بسیار انسانی و اخلاقی است) به‌احتمال زیاد دیگر هیچ کنش و تصمیم بعیدی برایش محال نیست. به این ترتیب انگار تأثیر عاطفی تصمیم لیلا در آغاز چنان شدید است که عمق بخشش او را در پایان می‌پوشاند و ازتأثیرگذاری نقطۀ اوج دراماتیک اثر می‌کاهد.

منبع: همشهری آنلاین





نوع مطلب : نقد ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 آبان 1391 :: نویسنده : محمد حسین ورشوساز
نظرات ()

این سریال نیز همانند سریال پیشین این کارگردان (کیف انگلیسی) می‌کوشد که برگ دیگری از تاریخ معاصر کشورمان را به روایت ضیاءالدین دری ورق بزند. تم اصلی این سریال اصلاحات فرهنگی و سیاسی کشور به روش رضاخانی است. در واقع مقوله کشف حجاب بخشی از این تغییرات است که به‌طور مشخص این سریال به آن می‌پردازد. انتخاب نام این سریال به‌عنوان کلاه پهلوی هم نگاه کلی‌تر فیلمساز به این تغییرات و متحدالشکل کردن مردم با زندگی به سبک و سیاق رضاخان را مدنظر دارد.

در این داستان نیز ضیاءالدین دری به روال سریال پیشینش به سراغ شخصیت‌هایی می‌رود که مابازای خارجی‌شان افرادی هستند که در آن دوره نقشی پررنگ در جریان‌های تاریخی داشتند؛ به این ترتیب سریال کلاه‌پهلوی نیز مانند سریال کیف انگلیسی از یک الگوی مشخص پیروی می‌کند. شخصیت‌های مذهبی، افراد تجددخواه و افرادی که در سایه ایستاده‌اند و روابط و نزاع‌های این دو را به نظاره می‌نشینند یا عامل بروز این نزاع هستند. افرادی مانند روحانی، مسعود ادیبان و پیرایش این گروه را در کیف انگلیس تشکیل می‌دادند. از نگاه ضیاءالدین دری این سه ضلع در سریال کلاه‌پهلوی نیز شامل تدین، فرخ باستانی و گروه‌های پشت پرده در خارج از کشور و شخصیت تقی‌زاده می‌شوند.

رمزگشایی تاریخ به روایت درّی

ضیاءالدین دری همواره می‌کوشد در کنار وقایع تاریخی داستانی حاشیه‌ای خلق کند و قصه‌هایش را در کنار اتفاق‌های تاریخی پیش ببرد. به این ترتیب نگاه تحلیلی خود را نیز از تاریخ بیان می‌کند. او در انتهای سریال قبلی‌اش، کیف انگلیسی را به‌دست منصور ادیبانی می‌دهد که منتقد حکومت پهلوی بود و با داعیه دفاع از مردم به مجلس شورای ملی راه یافته؛ از این‌رو او تنها تاریخ را روایت نمی‌کند بلکه می‌کوشد به روایت خالق اثر بطن ماجرا‌های تاریخی را رمزگشایی کند.

به این ترتیب روی شخصیت‌های مطرح تاریخی چندان مانور نمی‌دهد، زیرا امکان تغییر در روند تاریخی‌شان وجود ندارد. اگر هم در روایت تاریخ مواردی را نادیده بگیرد، محکوم به نقل به مضمون کردن وقایع تاریخی می‌شود. از این‌رو تبعات زیادی برای او به همراه می‌آورد. پس شخصیت فرخ باستانی و منصور ادیبان را جایگزین آنها می‌کند.

او در این سریال شخصیت فرخ را در کنار تقی‌زاده آورده است. فرخ جوانی است که داعیه حمایت از ملت، کشور و وطن پرستی دارد. تقی‌زاده نیز در تبریز کتابفروشی تربیت را برای آشنایی مردم با اصول حکومت ملی و آزادی طلبی تاسیس کرد. او از آزادیخواهان آذربایجانی بود. فرخ و تقی‌زاده هر دو از اهالی آذربایجان هستند. پدر فرخ مانند تقی‌زاده در مبارزات ضد‌استبدادی و جنبش مشروطه حضور داشت. پدرفرخ در این مقطع تاریخی ناجی جان تقی‌زاده نیز بود. از آنجا که ضیاءالدین دری نمی‌توانست روی شخصیتی چندوجهی و پیچیده کسی چون تقی‌زاده مانورکند نشانه‌هایی از او را در شخصیت دیگری تعریف می‌کند و شخصیتی از فرخ خلق می‌کند که وجوهی از تقی‌زاده در آن باشد. اکنون او فرخی را با المان‌هایی به روایت خود از تقی‌زاده خلق و وارد قصه‌اش کرده است. این شگرد جدید، خوب یا بد، روشی است که او در این سریال در پیش گرفته است، زیرا در سریال کیف انگلیسی منصور ادیبان تنها نمادی از افراد و اقشار خاص جامعه در دوره‌ای از تاریخ معاصر بود، زیرا دری در سریال کیف انگلیسی هیچ‌گاه به سراغ مصادیق و شخصیت‌های تاریخی نرفته بود.

زمانی که کارگردان به مستقیم‌گویی می‌افتد

دری در این سریال سنت شکنی دیگری نیز انجام داده است. او ورودی هرچند گذرا بر شخصیت‌های تاریخی داشت و سعی کرد برخی از آنها را معرفی کند. متأسفانه این ورود چندان عمیق نبود. تقی‌زاده تنها در یک سخنرانی و اظهارنظرهای چند جوان دانشجو مورد بحث و نظر و نتیجه‌گیری قرار گرفت. دربخش‌های نخست سریال شاهد سخنرانی‌های تقی‌زاده و نقدهایی تاریخی از این شخصیت درباره قتل سیدعبدالله بهبهانی، حمایت‌های او از حکومت دیکتاتوری رضاخان و سیاست‌های دوپهلویش به‌عنوان یک دمکرات هستیم؛ یک مستقیم‌گویی که جای آن در یک سریال الف ویژه نیست. به‌نظر می‌رسد کارگردان یک مستقیم‌گویی ناشیانه را در آغاز به سریالش سنجاق کرده تا نکات خاصی را به مخاطبانش گوشزد کند.

مصونیت از ورود به وقایع تاریخی

پرداختن به داستان‌هایی که وقایع اصلی آنها در دل تاریخ معاصر می‌گذرد مشکلات فراوانی را با خود به همراه دارد. شاید به همین دلیل است که ضیاءالدین دری هیچ‌گاه مستقیم به شخصیت‌های تأثیر‌گذار تاریخی در برهه‌های زمانی خاص داستان نمی‌پردازد، زیرا پرداختن به زندگی این افراد همواره حساسیت‌هایی را با خود به همراه دارد. پس شخصیت‌های ساختگی را با المان‌ها و نشان‌های یک شخصیت تاریخی وارد داستانش می‌کند تا به این طریق از عواقب پرداختن به شخصیت‌ها و داستان‌های واقعی و حقیقی آنها مصون بماند.

منبع: همشهری آنلاین





نوع مطلب : نقد ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1391 :: نویسنده : محمد حسین ورشوساز
نظرات ()

«ضد‌گلوله» تمام تلاشش را انجام می‌دهد تا اثری در گونه سینمای کمدی باشد اما حقیقت اینجاست که با واگویه کردن چند لطیفه و جوک و بازسازی برخی فضاهایی که در گذشته امتحان خود را پس داده‌اند، نمی‌توان یک اثر کمدی ساخت.

شاید همین تقلا برای ورود به عرصه کمدی و انتخاب مسیر اشتباه سبب شده تا ما نتوانیم فیلم را در گونه خاصی بگنجانیم چرا که فیلم نه به سمت درام کشش آنچنانی دارد، نه کمدی است و نه می‌توان آن را در گونه سینمای دفاع‌مقدس جا داد.

اما چرا این اتفاق برای فیلم ضد‌گلوله رخ داده است؟ فیلم آشکارا می‌خواهد واگویه‌ای منطبق با آثاری چون لیلی با من است و اخراجی‌ها داشته باشد به‌گونه‌ای که حتی دیالوگ‌ها و بسیاری از فضاها دقیقا ما را به یاد همین فیلم‌ها می‌اندازد. درحالی‌که دو فیلم یادشده به‌عنوان نخستین آثاری بودند که سوژه‌هایی کمدی را به شکلی خاص، وارد عرصه سینمای دفاع‌مقدس کردند و داستان افرادی را بازگو کردند که تا به حال در سینما به آنها پرداخته نشده بود و آنقدر جامع به این کار پرداختند که فیلمی اگر در حوزه‌های اینچنینی ابتکاری از خود نشان ندهد، محکوم به تقلید و بازسازی خواهد شد؛ البته گویا تلاش سازندگان ضد‌گلوله برای این ابتکار، تنها و تنها در موضوع شغل سلیم که پخش‌کننده نوار موسیقی در آن ایام پر حساسیت بود خلاصه می‌شود وگرنه صحنه‌هایی مانند ناآشنایی سلیم با جبهه و اتفاقات آن، پی نبردن همرزمان و هم‌محله‌ای‌های او به‌علت جبهه رفتن او و طرح مباحثی مربوط به شوق و عجله او برای رفتن به خط مقدم و شهید شدن، شخصیت پرویز و حتی پیام اخلاقی‌ای که فیلم به در و دیوار می‌زند تا به ما برساند اما نمی‌تواند، همه و همه بارها در همین سینما به مخاطب عرضه شده و واکنش‌ها را برانگیخته و به همین علت است که فیلم برخلاف تصور سازندگانش، این روزها از فروش چندانی برخوردار نیست.

در فیلمنامه ضد‌گلوله هیچ تلاشی برای تغییر مسیرهای پرتعداد احتمالی در داستان صورت نپذیرفته است؛ همه‌‌چیز به شکل ناشیانه‌ای حول محور کاراکتر سلیم می‌چرخد که نمونه بارز آن، رویارویی‌های سلیم با نایب در اوج بمباران‌ها و تیراندازی‌هاست به‌گونه‌ای که اگر دقت کنید درمی‌یابید که در زمان بمباران و حمله سهمگین دشمن و درحالی‌که تمام نیروها، به این طرف و آن طرف می‌روند، نایب در جایی می‌ایستد و به شکل مشمئز‌کننده‌ای به سلیم می‌گوید که یا فرار کند یا پناه بگیرد و به‌عنوان فرمانده نه دستوری به کسی می‌دهد و نه اقدام خاصی انجام می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که آقای فرمانده بسیار کم فروغ‌تر از یک سرباز ساده در جبهه است.ضد‌گلوله می‌توانست در پناه تفکری مستقل و بنیادین و با آن شروع توفانی و قابل توجهش، دست به ابتکار زده و موقعیت‌هایی را خلق کند که سبب ماندگاری این فیلم در تاریخ سینمای ایران شود اما وقتی همه‌‌چیز، از انتخاب مهدی هاشمی به‌عنوان چهره‌ای جدید برای این نقش حساس کمدی تا موقعیت اکران و چشم انتظاری چندساله سینمای ایران برای از راه رسیدن یک کمدی مربوط به سینمای جنگ، مهیای یک اتفاق خارق‌العاده است، متأسفانه همه‌‌چیز فدای تقلیدی صرف و تاریخ‌مصرف‌گذشته می‌شود؛ گویا دوستان سازنده فراموش کرده‌اند که دیگر خیلی وقت است که عمر این تقلیدها در سینمای ایران به پایان رسیده است.

منبع: همشری آنلاین





نوع مطلب : نقد ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد حسین ورشوساز
نظرات ()

احتمالا وقتی آرش معیریان فیلم «كما» را می‌ساخت فكرش را هم نمی‌كرد كه 2 شخصیت اصلی آن، زمانی به الگوی كلیشه‌ای شخصیت‌پردازی در كمدی‌های تجاری تبدیل شوند. زوج امین حیایی و محمدرضا گلزار در فیلم كما آنقدر موفق بود كه اكنون با گذشت یك دهه از اكران آن فیلم، همچنان زوج‌هایی شبیه آنها را بر پرده سینما می‌بینیم. حتی از خود حیایی و گلزار هم چند بار استفاده شد تا خاطره موفق آن زوج كمدی را تكرار كنند كه آخرین بار در «شیش‌ و بش» بود و البته كمتر از انتظار سازندگان فیلم موفقیت به دنبال داشت. زوج پوریا پورسرخ و نیما شاهرخ‌شاهی در فیلم آخرین سرقت هم نمونه دیگری از تلاش سازندگان فیلم‌های كمدی عامه‌پسند برای بهره‌گیری از جذابیت‌های تجاری این الگوی آشناست.

منبع: جام جم آنلاین


ادامه مطلب


نوع مطلب : نقد ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد حسین ورشوساز
نظرات ()

تازه‌ترین ساخته پرویز شیخ‌طادی، برنده جوایز اصلی جشنواره فجر، این روزها بر پرده سینماهاست؛ فیلمی در ژانر دفاع مقدس با حضور بازیگران مطرح و البته قصه‌ای تازه كه نشان می‌دهد این سینما زوایای پنهان بسیاری دارد و اگر كارگردانی دلسوز اراده كند، همچنان می‌توان شاهد اتفاقاتی خوب در این گونه بود. با این همه، «روزهای زندگی» فیلم بی‌نقصی هم نیست.
منبع: جام جم 


ادامه مطلب


نوع مطلب : نقد ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 13 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد حسین ورشوساز
نظرات ()

فیلم سینمایی «چك» را كه بتازگی اكران آن شروع شده، كاظم راست‌گفتار كارگردانی كرده است. 
كاظم راست‌گفتار، نخستین بار با كمدی «عروس خوش‌قدم» وارد سینما شد و از آن فیلم تا امروز، مسیر پر پیچ و خمی را پیموده است. دقیقا نمی‌توان گفت این كارگردان در كدام جریان سینمایی قرار دارد؛ فیلم‌هایی مثل «عروس خوش‌قدم» و «پسر تهرونی» نشان می‌دهد او تمایل دارد فیلم‌هایی ساده و سطحی بسازد، اما در عوض فیلم‌هایی مانند «نقاب» و «چك» تا حدودی از استعداد او در فیلمسازی خبر می‌دهد.
منبع: جام جم آنلاین


ادامه مطلب


نوع مطلب : نقد ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد حسین ورشوساز
نظرات ()


پرده اول ـ سینمای دینی: در سال‌های پس از انقلاب، برای ارائه یك تعریف درست و منسجم از سینمای دینی، مسوولان تلاش زیادی كردند. هربار هم در هر دوره‌ای كه حرفی به میان می‌آمد و جریانی ایجاد می‌كرد، عمر كوتاه مسوولیت‌ها به پایان می‌رسید و مدیر جدید، تعریف تازه‌تری از این سینما ارائه می‌كرد و این روند ادامه یافت تا اكنون.
منبع: جام حم آنلاین


ادامه مطلب


نوع مطلب : نقد ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد حسین ورشوساز
نظرات ()

فیلمهایی با موضوع " جشن های نوجوانانه " ، همیشه یکی از سوژه های محبوب هالیوود از دهه ی 70 تا به امروز بوده است. کافی استنگاهی به کارنامه تعدادی از بهترین بازیگران و کارگردانان بزرگ هالیوود بیندازید تا متوجه شوید هرکدام از آنها در برهه های زمانی مختلف اقدام به ساخت یک اثر درباره " جشن نوجوانان " کرده اند. این ژانر در سالهای اخیر اما محبوبیت بیشتری پیدا کرده بطوریکه هر ساله شاهد ساخته شدن تعداد زیادی فیلم درباره این موضوع کلیشه ای هستیم که تنها تعداد محدودی از آنها قابل قبول هستند. در آخرین مورد این نوع فیلمهای جشن محور، با فیلمی تحت عنوان « پروژه ایکس » که اولین ساخته سینمایی « نیما نوری زاده » می باشد، روبرو هستیم که از هر حیث فیلم ضعیف و بدرد نخوری است.

منبع: مووی مگ moviemag.ir


ادامه مطلب


نوع مطلب : نقد ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 18 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد حسین ورشوساز
نظرات ()

فردین صاحب‌زمانی در نخستین اثر بلندش سوژه‌ای نه چندان بدیع برگزیده اما با پرداختی مناسب توانسته است گامی محکم در عرصه فیلمسازی بردارد. "چیزهایی هست که نمی‌دانی" درباره علی (با بازی علی مصفا) راننده آژانسی است که در دوران دانشجویی علاقه‌ای بین او و هم دانشگاهی‌اش، سیما (مهتاب کرامتی) وجود داشته ولی هرگز بروز نیافته‌است. سیما علی‌رغم میل باطنی به ازدواج شخص دیگری درمی‌آید و حالا با او دچار مشکل شده و برای درد دل سراغ علی می‌آید. علی در حین کار اندک‌اندک دلبسته یکی از مسافران ثابتش (لیلا حاتمی) می‌شود.

منبع: خبرگزاری مهر و سایت سینمای ما



ادامه مطلب


نوع مطلب : نقد ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 6 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد حسین ورشوساز
نظرات ()


( کل صفحات : 36 )    1   2   3   4   5   6   7   ...